شماره پشتیبانی 24/7 021-66915469

مسابقه آشپزی در خوابگاه

سلام. خاطره ی من از خوابگاه دانشجویی دخترانه مون مربوط به یک روز به یاد موندنی و استثنایی در طول کل 4 سال تحصیلمه و اون هم روزی نیست جز روز مسابقه ی آشپزی در اتاق ما.

اتاق 201 میتونست به تنهایی جایزه ی نخل طلایی و خرس نقره ای و جشنواره ی فجر رو به عنوان شلوغ ترین، پر سر و صدا ترین، پر ماجرا ترین، پایه ترین و شنگول ترین اتاق کل خوابگاه دانشجویی جمالزاده به خودش اختصاص بده.

من و زهرا و ریحانه یک اتاق سه نفره داشتیم که اندازه ی 20 نفر جلوی درش همیشه کفش بود.
فرقی نداشت چه ساعتی از شبانه روز در اتاق رو باز میکردی و واردش میشدی، در تمامی ساعات شبانه روز فرش و موکت اتاق قابلیت اینو داشتن که به کثیف ترین و شلوغ ترین حالت ممکن دربیان.

از لباس و کیف و جزوه گرفته تا موهایی که هنگام شونه کردن به موکت اصابت کرده و هرگز به چشم صاحبش نیومده چه برسه بخواد جمعشون کنه و حتی استکان چایی و ماهیتابه ی ناهار پریروز !

فلسفه ی زندگی ما به این صورت بود که ما همیشه وسایل رو وارد اتاق میکردیم ولی هیچوقت مسئولیت جمع آوری توی ذهنمون برامون تعریف نشده بود. برای همین فقط می‌ریختیم و جمع کردنش رو واگذار میکردیم به کارما که همه چیز رو به حالت اولش برگردونه.

یک جمعه ی غم انگیز پاییز بود که دل آسمون بسیار گرفته بود و دل ما هم. البته الان که بیشتر فکر میکنم میبینم که توی اون هوا و اون اوضاع تنهایی ما سه تا و دوری از خونه اگر کلاغ سیاه جای ما بود بازم دلش میگرفت.

هر کدوممون یک طرف اتاق لم داده بودیم و سرمون تو گوشی بود و داشتیم با شعرهای تنهایی و سینگلی خود‌زنی میکردیم که آخرش یه قطره اشک تو این هوا ریخته باشیم و به افتخاراتمون اضافه بشه، ولی در نهایت با صدای جیغم تونستم توجه جمع رو به سمت خودم جلب کنم.

البته بماند که کلمات زیبایی در پاسخ جیغم دریافت نکردم و دوستام ادبشون رو برای لحظه‌ای فراموش کردن ولی تونستم از اون فضا بیارمشون بیرون.
جیغ زدم و گفتم : ” اه بسه دیگه چقد گوشی؟ ما که هیشکیو نداریم حالمونو خوب کنه پاشین خودمون یه خاکی به سرمون بریزیم ”

ریحانه گفت برو بابا ما اگه از این کارا بلد بودیم تنها و بدبخت عین کوآلا یه جا رو تختمون نمی افتادیم.
زهرا ولی شاخکاش جنبید و گفت مثلا چیکار کنیم ؟
دروغ چرا هیچی توی ذهنم نبود الکی یه چیزی پروندم. اون موقع چون همه ی پیامای تلگراممو چک کرده بودم و میخواستم یه کاری کرده باشم.

یهو بعد عمری مخم یه جرقه‌ای زد و گفتم پاشین یه بازی کنیم. ریحانه همچنان بی حس و لمس نگاهم میکرد. زیر چشمی ولی زهرا رو به زور با خودم همراه کردم و گفتم ببینین ما که پول نداریم غذا سفارش بدیم امروزم جمعه ست و روز استراحت آشپزخونس، پس پاشین یه مسابقه آشپزی بزاریم هم گشنه نمیمونیم شب، هم اینکه واقعا هر کدوممون نشون میدیم که اونجوری که ادعا میکنیم از آشپزی و خونه داری چیزی حالیمون هست یا نه. از همه مهتر حوصله مونم سر نمیره و سرمونو گرم کردیم.

به طرز اعجاب انگیزی باهام موافقت کردن و دست به کار شدیم. زهرا گفت من زرشک پلو با مرغ درست میکنم. منم پیشنهاد سر آشپزم پاستای آلفردو بود و ریحانه ام گفت من خورشت آلو اسفناج بار میزارم.
حالا اینکه توی سه چهار ساعت چجوری خورشتش میخواست جا بیفته و آبروش نره که این همه از آشپزش و راتاتویل (موش سر آشپز) بازیاش تعریف کرده و کم نیاره الله و اعلم.

شروع کردیم به پخت و پز. هر کدوممون سعی میکردیم غذای اون یکی رو خراب کنیم تا خودمون برنده شیم. یعنی دریغ از یک جو جوانمردی و شعور و معرفت که ما سه تا داشته باشیم. اصلا یه وضعی …
خیلی بهمون اون روز خوش گذشت. کلی مسخره بازی در آوردیم سر نمک و فلفل و زردچوبه و کفگیر و ملاقه‌ای که هر سه تایی مون نیازمون بود. به هم رحم نمیکردیم و هرکسی که زورگو‌ تر و باهوش‌تر بود وسایل رو از دست اون یکی میقاپید.

از پیشنهادی که داده بودم خیلی خوشحال بودم. همیشه دوست داشتم قهرمان داستان و اونی که به فکر همه است  باشم و از اینکه اون روز تونستم قهرمان داستان خاطره انگیزمون باشم حس رضایت درونی خیلی خوبی رو داشتم.

با اینکه زرشک پلوی زهرا یه چیزی در حد خورشت خروس بود و خورشت آلو اسفناج ریحانه بیشتر شبیه آش رشته‌ی بدون نخود لوبیا بود و پاستای آلفردوی من حتی یک درصد هم به ماکارونی شباهتی نداشت، و برنده‌ی مسابقات اون روز اسنپ فود بود که خودمونو مهمونش کردیم.

ولی اینکه تونستیم یه تفریح سالم و آموزشی داشته باشیم نشون دادیم که نسل دخترای قوی و تنها هنوز منقرض نشده.

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: نظرات در وب سایت منعکس کننده دیدگاه نویسندگان آنها است، و نه لزوما دیدگاه های پورتال وب سایت کتابفروشی. درخواست شده است که از توهین ها، سوگند و بیان عرفانی خودداری شود. ما حق حذف هر گونه نظر بدون توضیحات اطلاع رسانی.

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای الزامی علامتگذاری شده اند با *

© 2013 - 2019 ThemeEnergy.com